صفحه اصلی | فرم درخواست / ثبت شکایات | پیش فاکتور | مدیریت پنل پیامکی | همکاری با ما | ورود / ثبت نام فانوشت

قتل خلبان و همسرش به‌خاطر سرقت 7 میلیونی



قتل خلبان و همسرش به‌خاطر سرقت 7 میلیونی





نقشه‌ام فقط سرقت بود اما نمی‌دانم چه شد که تصمیم به قتل گرفتم.» این جملات بخشی از گفته‌های مرد جنایتکاری است که جنجالی‌ترین جنایت روزهای آخر سال گذشته را در پایتخت رقم زد. او در این جنایت خلبان جوان را که فرزند نماینده سابق مجلس بود به همراه همسرش که وکیل دادگستری بود به طرز هولناکی به قتل رساند تا هیچ‌گاه راز سرقتش فاش نشود. مرد جنایتکار پس از قتل زندگی مخفیانه‌ای در پیش گرفت و در این مدت فقط روزنامه همشهری می‌خرید تا اخبار مربوط به قتلی که مرتکب شده بود را پیگیری کند .این مرد سرانجام از سوی پلیس دستگیر شد و روز گذشته در گفت‌وگو با خبرنگار همشهری از جزئیات جنایت هولناکش گفت.

  • چه شد که دست به این جنایت هولناک زدی ؟

من قصد قتل نداشتم. فقط می‌خواستم سرقت کنم. به 20میلیون تومان پول نیاز داشتم. اما نمی‌دانم یکدفعه چه اتفاقی افتاد. وقتی وارد خانه قربانیان شدم انگار شیطان در جلدم رفته بود. من فقط در یک لحظه تصمیم به کشتن آنها گرفتم.

  • نیاز مالی ات برای چه بود؟

برای تأمین هزینه عمل جراحی همسرم. گفته بودند 20میلیون تومان پول برای انجام عمل می‌خواهند که این مقدار پول را کسی حاضر نبود به من قرض بدهد.

  • جنایت چطور اتفاق افتاد؟

شغل من خرید و فروش خودروهای دست دوم است. البته قبل از این هم یک مدت آرایشگری می‌کردم. اما بعدها کارشناس خرید خودرو شدم. وقتی ماجرای عمل همسرم پیش آمد، تصمیم گرفتم به بهانه خرید ماشین به خانه آنهایی بروم که آگهی فروش چاپ کرده بودند. قبل از جنایت مشغول خواندن آگهی روزنامه بودم که چشمم به آگهی فروش یک خودروی سوناتا افتاد. با فروشنده تماس گرفتم.

من نه خلبان را می‌شناختم و نه همسرش را. او می‌خواست ماشینش را 140میلیون تومان بفروشد. 15اسفند برای بازدید خودرو به خانه او رفتم. بعد از اینکه بر سر قیمت به توافق رسیدم برای روز بعد قرار گذاشتیم تا قولنامه را بنویسیم. روز حادثه حدود ساعت 13بود که به خانه خلبان رفتم و با چرب زبانی اعتمادش را جلب و کاری کردم که او مرا به خانه‌اش دعوت کند تا قولنامه را تنظیم کنیم. وقتی وارد خانه شدیم اسلحه‌ای را که از قبل تهیه کرده بودم از کیفم بیرون آوردم و او و همسرش را تهدید کردم سکوت کنند و هرچه پول و طلا دارند در اختیارم قرار دهند. اما مرد خلبان به من گفت که همه طلاهای همسرش را به‌خاطر انجام کاری فروخته است و هیچ شیء باارزشی در خانه ندارند.

فکر کردم دروغ می‌گوید . عصبانی شدم و کنترلم را از دست دادم. مگر می‌شد مردی با داشتن چنین زندگی مرفهی طلا در خانه نداشته باشد؟ همان لحظه بود که شیطان به درونم رفت و دیگر خودم نبودم. برای همین از خلبان خواستم تا دست و پای همسرش را با تسمه‌ای که همراهم برده بودم ببندد. او هم از ترس دست و پای همسرش را بست و بعد من دست و پای خلبان را بستم و بعد چسبی به دهان خلبان و همسرش زدم. در همان دقایق بود که تصمیم به کشتن آنها گرفتم. برای همین چاقویی را که همراهم بود از کیفم برداشتم. ابتدا خلبان و بعد همسرش را کشتم.

  • تو که اسلحه داشتی، چرا با اسلحه آنها را نکشتی؟

ترسیدم سر و صدا ایجاد شود و همسایه‌ها متوجه بشوند.

  • پیش از اینکه آنها را به قتل برسانی، حرفی نزدند؟

نه دهانشان با چسب بسته بود.

  • نترسیدی در آن لحظه کسی وارد خانه شود ؟

نه. می‌دانستم که تنها پسرشان مدرسه است. پدرش قبلا گفته بود که ساعت 16با سرویس مدرسه به خانه می‌آید.
تو که می‌دانستی آنها فرزند دارند، دلت برای فرزندشان نسوخت؟

چند بار باید بگویم؟ در آن لحظه خودم نبودم. شیطان در وجودم بود.

  • بعد از قتل چه کردی؟

قبل از قتل کارت عابربانک خلبان و رمزش را با تهدید از او گرفته بودم. بعد از کشتن آنها پا به فرار گذاشتم و متوجه شدم که داخل حسابش هفت میلیون و دویست هزار تومان پول هست که با آن سکه خریدم. مدتی بعد سکه‌ها را فروختم و بدهی‌ام را پرداخت کردم. من به‌خاطر کارم و خرید و فروش ماشین‌های مختلف، کلی بدهکار بودم.

  • چاقو متعلق به‌خودت بود؟

پیش از رفتن به خانه مقتولان، چاقو، اسلحه‌ای که از شهرهای غربی کشور خریده بودم و تسمه و چسب را آماده کرده و داخل کیفم گذاشته بودم.

  • چه مدت صرف طراحی این نقشه کردی؟

نقشه یکهو به ذهنم رسید.

  • این نخستین باری بود که با این شیوه دست به سرقت و قتل زدی؟

بله. فقط همین یک مورد بود. من کارم خرید و فروش خودروی‌های کارکرده پراید و پژو است و در هر معامله‌ای 50تا 100هزار تومان گیرم می‌آمد و تا به حال دست به چنین کاری نزده بودم.

  • یعنی هیچ سابقه کیفری نداری؟

دارم اما اینطوری نبود. من قبلا به اتهامات ضرب و جرح همسر اولم، خیانت در امانت و جعل دستگیر شده بودم که فقط دو ‌ماه در زندان بودم. من و همسر اولم شش سال پیش از هم جدا شدیم و حضانت تنها پسرم را به‌عهده گرفتم تا اینکه یک سال و نیم پیش مجددا ازدواج کردم. همسر دومم نیز از شوهر اولش یک فرزند 10ساله دارد. وقتی دیدم با هم تفاهم داریم، ازدواج کردیم.

  • همسرت خبر دارد که دست به جنایت زده ای؟

بله. همسرم هم بازداشت شده. مأموران به او مشکوک شده‌اند و می‌گویند با من همدست است اما او هیچ نقشی در سرقت و جنایت ندارد و تا قبل از دستگیری اصلا نمی‌دانسته که من مرتکب چنین خلاف بزرگی شده‌ام. من بعد از جنایت مدام عذاب وجدان داشتم.

  • اگر عذاب وجدان رهایت نمی‌کرد چرا خودت را معرفی نکردی؟

فکر می‌کردم ردی از خودم به جا نگذاشته‌ام. چون دورادور پیگیر پرونده بودم.

  • چطور پیگیر پرونده بودی؟

با خواندن روزنامه همشهری. من به‌خاطر شرایط کاری‌ام که خرید و فروش خودرو است فقط روزنامه همشهری می‌خریدم. بعد از اینکه جنایت اتفاق افتاد مرتب صفحه حوادث را می‌خواندم. می‌دانستم که اگر خبری شود در روزنامه منتشر می‌کنند. برای همین مدام روزنامه می‌خریدم.

آوریل 16th, 2013 | تعداد بازدید/95 views | دسته بندی : تازه ها
محمود رضا مرادی مهرآبادی

محمود رضا مرادی مهرآبادی

از سال 1375 فعالیت خود را در حوزه رایانه و هنر آغاز کردم - مدرس فناوری اطلاعات و شاخه های هنری - http://moradiphoto.ir